تو بسپارد.
پس به ما هم بیاموز که در چهار فصل زندگی ... در مقابل "بودن ها و نبودن ها ...
داشتن ها و نداشتن ها.... خوبی هاو بدی ها .... زشتی ها و زیبایی ها " خود را به
تو بسپاریم.... ![]()
![]()
![]()
تو بسپارد.
پس به ما هم بیاموز که در چهار فصل زندگی ... در مقابل "بودن ها و نبودن ها ...
داشتن ها و نداشتن ها.... خوبی هاو بدی ها .... زشتی ها و زیبایی ها " خود را به
تو بسپاریم.... ![]()
![]()
![]()
اما فراموش نکنند که هرگز فراموششان نمی کنم
همه برای هم تکراری می شوند وبا هم بودن ها عادت های روزانه ...
من به دنیا می آیم.
کم کم به زندگی عادت می کنم.
...کم کم بزرگ می شوم و به مدرسه می روم.
کنار کسانی می نشینم که به آنها همکلاسی می گویند ..
و من اما دوست خطابشان می کنیم... وما دوست هم می شویم.
با هم هر روز را می گذرانیم و بزرگ می شویم...
و یک روز قرار است از هم جدا شویم
می گویم دوست من!اگر فاصله ها نگذارند کنار هم باشیم امایقین دارم یادت در ذهنم جاوید است.
یقین دارم تا ابد دوستم خواهی ماند...
کنار هم گریه می کنیم و برای کنار هم نبودن آماده می شویم، هر کدام سویی می رویم و ...
و می رویم تا در یاد هم جاوید بمانیم تا ابد...
اما...
اما این فراموشی ها وادارم می کند بگویم انگار دوستی ای در کار نبوده است هیچ وقت ...
با خودم می گویم اگر عادت به جدایی اینقدر ساده بود، پس دوستی نبود... که عادت بود!
امروز که جدایی حکم می کند، پس من عادت می کنم به این بغض..
و تو دوست من!عادت می کنی به جدایی و فاصله .
از این عادت تلخ تو ، عادت عادت نکردن من خنثی می شود.عادت بغض و گریه من، عادت وفای من خنثی می شود.
و دوستی تمام می شود!
این عادت های تکراری باز هم کار دست قلب ها می دهد و تو پا روی قولت می گذاری و تدریجا ، مرا از یادت بیرون می ریزی.
این است که امروز تمام دنیا را به دنبالت می گردم، بلکه شاید این طلسم عادت شکست!....
روزی یک قهرمان مشهور ورزش تنیس به خاطر خون آلودهای که در جریان یک عمل جراحی دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامههایی از طرفدارانش دریافت کرد.
یکی از طرفدارانش نوشته بود چرا خدا تورا برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟ او در پاسخش نوشت:در دنیا ۵٠ میلیون کودک بازی تنیس را آغاز میکنند. ۵ میلیون نفر یاد میگیرند که چگونه تنیس بازی کنند. ۵٠٠ هزار نفر تنیس را در سطح حرفهای یاد میگیرند. ۵٠ نفر به مسابقات جهانی راه پیدا میکنند. چهار نفر به نیمه نهایی میرسند و دو نفر در فینال.... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم خدایا چرا من؟
و امروز هم که از این بیماری رنج میبرم نیز نمیگویم خدایا چرا من؟زلیالی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
آه شـــــب و گریــــه ی ســـــحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بــی خود کــن
بی خود چو شدم ز خود به خود راهم ده
الــــهی , یکتــــای بــــی همتایــــی
عــیوم و تــوانـایی, بر همه چیز بینایی
در همه حال دانـایی, از عـیب مصفایی
از شرک مبــرایی, اصــل هر دوایی
داروی دلــهایی
به تـو رســد ملک خدایــی!!!!!!!!!!
خداوندا قسم بر اخترانت
به حق و حرمت پیغمبرانت
به راز غنچه ی نشکفته در باغ
به درد لاله ی بنشسته با داغ
به پاکی زلال چشمه ساران
به عمر کوته یک قطره باران
خداوندا قسم بر پاک بازان
بلند آوازگان و سر فرازان
مرا زین خود پرستی ها رها کن
چنان اندیشه یی بر من عطا کن
که تقدیری که از ان ناگذیرم
توانم جبر و قهرش را پذیرم
و یا عضمی چنین پیگیر بخشم
که نا تقدیر را تغییر بخشم
توانایی ده ای بانی تقدیر
که بشناسم ز هم تقدیر و تدبیر
الــــهی, نــام تو مارا جواز
مهر تـــو مــارا جهاز
شناخــت تو مـــارا امان
لطــف تو مــــارا عیان
الــــهی, ضعیفان را پناهی
قاصدان را بر سر راهی
مومنان را بر سر گواهی
چه عزیزست ان کس که تو خواهی