تبليغاتX
همکلاسی

همکلاسی

خداوندا .... به درخت اموختی که در چهار فصل سال خود را در مقابل سرما و گرما به

تو بسپارد.

پس به ما هم بیاموز که در چهار فصل زندگی ... در مقابل "بودن ها و نبودن ها ...

داشتن ها و نداشتن ها.... خوبی هاو بدی ها .... زشتی ها و زیبایی ها " خود را به

تو بسپاریم.... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:49  توسط همکلاسی  | 

تقدیم به دوستانم که  اگر فراموشم می کنند

اما فراموش نکنند که هرگز فراموششان نمی کنم

 

همه برای هم تکراری می شوند وبا هم بودن ها عادت های روزانه ...

من به دنیا می آیم.

کم کم به زندگی عادت می کنم.

...کم کم بزرگ می شوم و به مدرسه می روم.

کنار کسانی می نشینم که به آنها همکلاسی می گویند ..

و من اما دوست خطابشان می کنیم... وما دوست هم می شویم.

با هم هر روز را می گذرانیم و بزرگ می شویم...

و یک روز قرار است از هم جدا شویم

می گویم دوست من!اگر فاصله ها نگذارند کنار هم باشیم امایقین دارم یادت در ذهنم جاوید است.

یقین دارم تا ابد دوستم خواهی ماند...

کنار هم گریه می کنیم و برای کنار هم نبودن آماده می شویم، هر کدام سویی می رویم و ...

و می رویم تا در یاد هم جاوید بمانیم تا ابد...

اما...

اما این فراموشی ها وادارم می کند بگویم انگار دوستی ای در کار نبوده است هیچ وقت ...

با خودم می گویم اگر عادت به جدایی اینقدر ساده بود، پس دوستی نبود... که عادت بود!

امروز که جدایی حکم می کند، پس من عادت می کنم به این بغض..

 و تو دوست من!عادت می کنی به جدایی و فاصله .

از این عادت تلخ تو ، عادت عادت نکردن من خنثی می شود.عادت بغض و گریه من، عادت وفای من خنثی می شود.

و دوستی تمام می شود!

این عادت های تکراری باز هم کار دست قلب ها می دهد و تو پا روی قولت می گذاری و تدریجا ، مرا از یادت بیرون می ریزی.

این است که امروز تمام دنیا را به دنبالت می گردم، بلکه شاید این طلسم عادت شکست!....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:40  توسط همکلاسی  | 

روزی یک قهرمان مشهور ورزش تنیس به خاطر خون آلوده‌ای که در جریان یک عمل جراحی دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه‌هایی از طرفدارانش دریافت کرد.

یکی از طرفدارانش نوشته بود چرا خدا تورا برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟ او در پاسخش نوشت:در دنیا ۵٠ میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می‌کنند. ۵ میلیون نفر یاد می‌گیرند که چگونه تنیس بازی کنند. ۵٠٠ هزار نفر  تنیس را در سطح حرفه‌ای یاد می‌گیرند. ۵٠ نفر به مسابقات جهانی راه پیدا می‌کنند. چهار نفر به نیمه نهایی می‌رسند و دو نفر در فینال.... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

و امروز هم که از این بیماری رنج می‌برم نیز نمی‌گویم خدایا چرا من؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:31  توسط همکلاسی  | 

When God created woman he was working late on the 6th day

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

An angel came by and said: “why spend so much time on that one”?

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا این همه زمان صرف این مخلوق می کنید؟

And the Lord answerd:

خداوند فرمود:

“have you seen all the specification I have to meet to shape her”?

آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او به کار ببرم اطلاع دارید؟
 
 “She must be washable, but not made of plastic, have more than 200 moving parts which all must be replaceable and shi must function on all kinds of food, shi must be able to embrace several kids at the same time, give a hug that can heal anything from a bruised knee to a broken heart and she must do all this with only two hands”.
 
او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی، او آنها را باید برای تولید انواع غذاها به کار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید، او باید تمام این کارها را با دو دست خود انجام بدهد.

The angel was impressed.

فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.

“just two hands… impossible!”

فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!

And this is the standard model?!

و آیا این یک مدل استاندارد است؟

“Too much work for one day… wait until tomorrow and then complete her”.

این همه کار برای یک روز... تا فردا صبر کن و آن وقت او را کامل کن.

“I will not”, said the Lord. “I am so close to complete this cretion, which will be the favourite of my heart”

خدا فرمود:این کار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.

“She cures herself when sick and she can work 18 hours a day”

وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.

The angel came nearer and touched the woman.

فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.

“but you have made her so soft, Lord”

اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.
 
“She is soft”, said the Lord, “but I have also made her strong. You can’t imagine what she can endure and overcome”.

خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام، نمی توانی تصور کنی که او چه سختی هایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.

“can shi think?” the angel asked.

فرشته پرسید: آیا او می تواند فکر کند؟

The Lord answered:

“Not only can she think, she can reason and negotiate”.

خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.

The angel touched the womans cheek…

فرشته گونه های زن را لمس کرد.

“Lord, it seems this creation is leaking! You have put too many burdens on her”.

خدایا به نظر می رسد این موجود چکه می کند! شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.

“She is not leaking… it’s tear” the lord corrected the angel.

او چکه نمی کند... این اشک است، خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد.

“what’s it for?” asked the angel.

فرشته پرسید: این اشک به چه کار می آید؟

And the Lord said:

“tears are her way of expressing grief her doubts, her love, her loneliness, her suffering and her pride”.

و خداوند فرمود:
اشکها وسیله او برای بیان غم ها و تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرورش است.

This made a big impression on the angel, “Lord you are genius.

You made thought of everything. The woman is indeed marvelous!”

این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت: خدایا تو نابغه ای، تو فکر همه چیز را کرده ای، زن واقعاً موجود شگفت انگیزی است

Indeed shi is! Woman has strengths that amazes man. She can handle trouble and carry heavy burdens.

آری او واقعاً شگفا انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیت های سنگین را بر دوش می کشد.

She holds happiness, love and opinions. She smiles when feeling like screaming.

او شادی، عشق و اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.

She sings when she feels like crying, crys when she is happy and laughs when she is afraid.

او آوار می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، گریه می کند وقتی که خوشحال است و می خندد وقتی که ترسیده است.

She fights for what she belives in stand up against injustice.

او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.

She dosen’t take “no” for an answer, when she can see a better solution. She gives herself so her family can thrive. She takes her friend to the doctor if she is afraid.

وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه "نه" استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد.

Her love is unconditional.

عشق او مطلق و بدون شرط است.

She cries when her kids are victorious. She is happy when her friends do well.

She is glad when she hears of a birth or a wedding.

وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود. او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.

Her heart is broken when a next of kin or friend dies.

وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.

But she finds the etrength to get on with life.

ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.

She knows that and a kiss and a hug can heal a broken heart.

او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.

There is only one thing wrong with her, she forgets what she is worth…او فقط یک اشکال دارد. فراموش می کند که  چه ارزشی دارد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:54  توسط همکلاسی  | 

زلیالی شنیدم یا علی گفت

                           به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است

                           که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:37  توسط همکلاسی  | 

ای خداوند به علمای ما مسئولیت ، به عوام ِ ما علم ، به مومنان ما روشنائی ، به روشنفکران ِ ما ، ایمان ، به متعصبین ما فهم ، به فهمیدگان ِ ما ، تعصب ، به زنان ما انان ِ ما اصالت ، به اساتید ما عقیده ، به دانشجویان ما ... نیز عقیده ، به خفتگان ما بیداری ، به بیداران ما اراده ، به مبلغان ما حقیقت ، به دینداران ما ، دین !!به نویسندگان ما تعهد ، به هنرمندان ما درد ، به شاعران ما شعور ، به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید ، به ضعیفان ما نیرو ، به محافظه کاران ما ، گستاخی ، به نشستگان ما قیام ، به راکدان ِ ما ، تکان ، به مردگان ِ ما ، حیات ، به کوران ِ ما نگاه ، به خاموشان ما ، فریاد ، به مسلمانان ما ، قرآن !!به شیعیان ما ، علی !!به فرقه های ما وحدت ، به حسودان ما شفاء ، به خودبینان ما ، انصاف ، به فحاشان ما ادب ، به مجاهدان ما صبر ، به مردم ما ، خودآگاهی ، و به همه ی ملت ما ، همت؛ِ تصمیم ، استعداد ؛ فداکاری ؛ شایستگی ؛ِ نجات و عزت ، ببخش..
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:27  توسط همکلاسی  | 

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله

*** از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ***

 

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده اي!

گفت: فاذکروني اذکرکم

*** منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ***

 

گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟

گفت: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا

*** تو چه مي‌داني! شايد موعدش نزديک باشد (احزاب/63) ***

 

گفتم: تو بزرگي و نزديکيت براي منِِِ کوچک، خيلي دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله

*** کاراهايي که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (يونس/109) ***

 

گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است--- يک اشاره‌ کني تمامه!

گفت: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم

*** شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ***

 

گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل--- اصلا چطور دلت مياد؟

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحيم

*** خدا نسبت به همه‌ي مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ***

 

گفتم: دلم گرفته

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا

*** (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشند (يونس/58) ***

 

گفتم: اصلا بي‌خيال! توکلت علي الله

گفت: ان الله يحب المتوکلين

*** خدا آنهايي را که توکل مي‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ***

 

گفتم: خيلي چاکريم!

ولي اين بار، انگار گفتي: حواست را خوب جمع کن! يادت باشد که:

گفت: و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره

*** بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي‌کنند. اگه خيري به آنها برسد، امن و آرامش پيدا مي‌کنند و اگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان بشوند، رو گردان ميشوند. خودشان تو دنيا و آخرت ضرر مي‌کنند (حج/11) ***

 

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم ؛

گفت: فاني قريب

***من که نزديکم (بقره/???) ***

 

گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم--- کاش مي‌شد به تو نزديک بشوم

گفت: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

*** هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف/???) ***

 

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!

گفت: ألا تحبون ان يغفرالله لکم

*** دوست نداريد خدا شما را ببخشد؟! (نور/??) ***

 

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشي

گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه

*** پس از خدا بخواهيد شما را ببخشد و بعد توبه کنيد (هود/??) ***

 

گفتم: با اين همه گناه--- آخر چه کاري مي‌توانم بکنم؟

گفت: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده

*** مگر نمي‌دانيد خداست که توبه را از بنده‌هايش قبول مي‌کند؟! (توبه/???)***

 

گفت م: ديگر روي توبه ندارم

گفت: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب

*** (ولي) خدا عزيزو دانا است، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/?-?) ***

 

گفتم: با اين همه گناه، براي کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: ان الله يغفر الذنوب جميعا

*** خدا همه‌ي گناه ‌ها را مي‌بخشد (زمر/??) ***

 

گفتم: يعني اگر بازهم بيابم؟ بازهم مرا مي‌بخشي؟

گفت: و من يغفر الذنوب الا الله

*** به جز خدا کيه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/???)***

 

گفتم: نمي‌دانم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتشم مي‌زند؛ ذوبم مي‌کند؛ عاشق مي‌شوم!--- توبه مي‌کنم

گفت: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين

*** خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهايي که پاک هستند را دوست دارد (بقره/???) ***

 

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک

گفت: اليس الله بکاف عبده

*** خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟ (زمر/??) ***

 

گفتم: در برابر اين همه مهربانيت چه کار مي‌توانم بکنم؟

گفت:يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما

***اي مؤمنين! خدا را زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشته‌هايش بر شما درود و رحمت مي‌فرستند تا شما را از تاريکي‌ها به سوي روشنايي بيرون بياورند. خدا نسبت به مؤمنين مهربان است. (احزاب/??-??)***

 

گفتم: هيچ کسي نمي‌داند تو دلم چه مي‌گذرد

گفت: ان الله يحول بين المرء و قلبه

*** خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ***

 

گفتم: غير از تو کسي را ندارم

گفت : نحن اقرب اليه من حبل الوريد

*** ما از رگ گردن به انسان نزديک‌تريم (ق/16) ***

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 3:20  توسط همکلاسی  | 

                                  یــــــا رب دل پــــاک و جــان آگــاهم ده

آه شـــــب و گریــــه ی ســـــحرگاهم ده

در راه خود اول ز خودم بــی خود کــن

بی خود چو شدم ز خود به خود راهم ده

الــــهی , یکتــــای بــــی همتایــــی

عــیوم و تــوانـایی, بر همه چیز بینایی

در همه حال دانـایی, از عـیب مصفایی

از شرک مبــرایی, اصــل هر دوایی

داروی دلــهایی

به تـو رســد ملک خدایــی!!!!!!!!!!

خداوندا قسم بر اخترانت

به حق و حرمت پیغمبرانت

به راز غنچه ی نشکفته در باغ

به درد لاله ی بنشسته با داغ

به پاکی زلال چشمه ساران

به عمر کوته یک قطره باران

خداوندا قسم بر پاک بازان

بلند آوازگان و سر فرازان

مرا زین خود پرستی ها رها کن

چنان اندیشه یی بر من عطا کن

که تقدیری که از ان ناگذیرم

توانم جبر و قهرش را پذیرم

و یا عضمی چنین پیگیر بخشم

که نا تقدیر را تغییر بخشم

توانایی ده ای بانی تقدیر

که بشناسم ز هم تقدیر و تدبیر

الــــهی, نــام تو مارا جواز

مهر تـــو مــارا جهاز

شناخــت تو مـــارا امان

لطــف تو مــــارا عیان

الــــهی, ضعیفان را پناهی

قاصدان را بر سر راهی

مومنان را بر سر گواهی

چه عزیزست ان کس که تو خواهی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 2:48  توسط همکلاسی  |